اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.

- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.


پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:

- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست

 

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

مگسی را کشتم     نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم

افراد مشهور اردیبهشت ماه

افراد مشهور اردیبهشت ماه:

عمر خیام (ریاضیدان و اخترشناس ایرانی) ، دکتر محمّد معین (ادیب ایرانی) ، سیمین دانشور (شاعر ایرانی) ، قیصر امین‌پور (شاعر ایرانی) ، غلامحسین بنان (خواننده ایرانی) ، گوگوش (خواننده ایرانی) ، رهی معیری (شاعر ایرانی) ، فریماه فرجامی (بازیگر ایرانی) ، پرویز مشکاتیان (نوازنده ایرانی) ، اندی (خواننده ایرانی) ، آرش لباف (خواننده ایرانی) ، رضا عطاران (بازیگر ایرانی) ، بهنوش بختیاری (بازیگر ایرانی) ، آندره آغاسی (تنیسور امریکایی) ، همایون شجریان (خواننده ایرانی) ، آتوسا پور کاشیان (استاد بزرگ شطرنج) ، جواد کاظمیان (فوتبالیست) ، اونوره دوبالزاک (نویسنده فرانسوی)، ویلیام شکسپیر (نمایشنامه نویس انگلیسی)، برتراند راسل (فیلسوف و نویسنده انگلیسی)، ولادمیر ناباکف (نویسنده روس)، یوهان برامس (آهنگساز آلمانی)، سالوادور دالی (نقاش اسپانیایی)، هری ترومن (رئیس جمهور آمریکا)، روبسپیر (انقلابی فرانسوی)، کاترین کبیر (ملکه روسیه)، الیور کرامول (رهبرانقلابی انگلیس)، نانسی عجزم (خواننده لبنانی) ، ملکه الیزابت دوم (ملکه انگلیس)، هیتلر (دیکتاتور آلمانی)، زیگموند فروید (روانشناس اتریشی)، هنری فوندا (هنرپیشه آمریکایی)، گری کوپر (هنرپیشه آمریکایی) و ارسون ولز (کارگردان آمریکایی) ، سعید شهروز (خواننده ایرانی) ، پویا امینی (بازیگر ایرانی) ، فریدون زندی (فوتبالیست ایرانی) .

نظر یادتان نره

ادامه نوشته

sheer

  دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

                                                                      تو در کنار من بنشینی؟….. محال بود

                          هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

                                                                           چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

                          پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

                                                                         با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

                          نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

                                                                           پرواز چشم های تو محتاج بال بود

                          سیب درخت بی ثمر آرزوی من

                                                                         یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

                          گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

                                                                        گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

                         یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

                                                                         سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

                         چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

                                                                         حالا شکست وای صدای وصال بود

                        شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

                                                                             اما نه با خیال تو بودم حلال بود

 

يارو مداحه اوومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا مي كرد:

حرم طلا 
امام حسين 
مي ميرم برات 
ميخوام بيام دم حرمتون ... ... ... 
دس بزنم به ضريحتون! 
ملت نميدونستن بايد سينه بزنن يا قر بدن؟! به قول برو بكس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه : 
شدم عاشق شمشیرتون 
میخوام بیام در رکابتون 
حالا میخوام بیام جنگ بکنم ، نگو نه ، نگو نمیشه 
اين قلب من عاشقته عاشقترم مي شه... ...... 
حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم! 
حالا یزیده , وزيده , خزیده، پزيده!!!! 
هر چی باشه یزید باشه! 
يزيد خره يه دونه باشه! 
كفشاي سياه پاشه! ...... 

 

معمای عجیب جک چشم سرخ

از ژرفای شبی سیاه موجودی محیر العقول پرنده و ترسناک بیرون پرید که بیش از شش سال باعث وحشت مردم شد.
در ابتدا وجود او را هیچکس باور نمی کرد هیچ کس وقتی به گفته های اهالی جنوب غربی لندن که مدعی بودند موجودی را دیده اند که پرواز می کرد وقعی نمی گذاشت اما گزارشات ادامه یافت و در 1838 نقل تمام محفل بود.
جین آلزوپ دختری جوان و زیبا بود که با دو خواهر و پدرش در خانه کوچکی در کوچه بیرهیند زندگی می کرد او شنیده بود که مردم درباره جک چشم سرخ چیزهایی می گویند اما اعتنایی به این افسانه نداشت
یک شب ضربه هایی پیاپی به در خانه آنها خورد جین نزدیک در رفت و شنید که من افسر پلیس هستم برایم چراغی بیاورید جک چشم سرخ را دسگیر کردیم.
جین با خود اندیشید و لابد راست می گوید. به سرعت دوید و شمعی آورد و از خانه بیرون دوید اما به محض اینکه شمع را به مرد داد او گردنش را گرفت و بازویش را بدور گردن او حلقه کرد و به تن و بدن او چنگ کشید.
دختر جیغ کشید و خود را رها کرد مرد او را تعقیب کرد و موهایش را گرفت و به صورت و گردنش چنگ زد. خواهر دختر با صدای جیغ او به خیابان دوید و فریاد زد تا مردم به کمک آیند اما پیش از آنکه کسی بتواند راه مرد را ببندد او در تاریکی ناپدید شد.
جین بعدا چنین شرح داد: کلاهی عجیب بر سر داشت و لباس چسبان سفیدی مثل مشمع بر تن صورتش مخفی بود اما چشمانش مثل دو تکه آتش می درخشید ناخنهایش چنگالهای بلندی داشت و از دهان او دود سفید و ابی بیرون می زد. این شرح و توصیف بعدها بارها و بارها شنیده شد همیشه همان چشمهای دوزخی چنگالها و لباس چسبان سفید.
لوس اسکیل 18 ساله هنگام غروب از منزل برادرش خارج شد خواهرش همراه او بود در کوچه حرکت می کردند که شبح بلند سیاهی از تاریکی بیرون پرید شعله سرخی از دهانش خارج می شد به چشمان لوسی آسیب رساند.
در طی سالها 1850 و 1860 جک چشم سرخ در همه انگلستان دیده شد بخصوص در مرکز کشور. در 1870 بعضی از مقامات پلیس و ارتش که برای دتگیری او در کمین بودند گزارش کردن که به شدت توسط شبحی که از تاریکی بیرون جهیده آنها را مضروب کرده سپس به سقف پاسگاه آنها پریده صدمه خورده اند. مردم خشمگین در محله لینکلن در شب سال نو 1877 به سوی جک شلیک کردند اما او قهقهه ای زد و ناپدید شد.
تا به امروز کسی نفهمیده جک که یا چه بوده مدتی سوظن متوجه شخصی به نام مارکیز واترفورد شده بود اما گرچه او یکی از دیوانه ترین دیوانگان دوران ویکتوریا بود اما آدم شروری نبود.
چشمان دوزخی جک آخرین بار در 1904 در لیورپول دیده شد و 67 سال بعد از اولین باری که او را دیده بودند از زمین به سقف خانه ای پرید و ناپدید شد.
آیا او برای همیشه ناپدید شده است؟ پ

از دانستنیها گرفته شده

ادامه نوشته